محمد قنبرى

112

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

اين مسلك در عين مشاركتى كه با مسلك قرائن دارد ، به چند جهت از آن متمايز مىباشد ، از زمرهء اين جهات تمايز تفسيرى است كه مسلك تجميع از ماهيت قرائن مىدهد . بر طبق تفسير مذكور قرائنى كه براى شناسايى حديث شايسته منظور شدند تنها قرائن عينى و عمومى مىباشند كه به مقتضاى عينيت و عموميت خود از ارزش واقعى برخوردارند و مىتوانند ما را در كشف واقعيت اسناد كمك دهند . مسلك قرائن بدون تفكيك قرائن ذهنى از عينى ، مسلكى ذهنى و شخصى است ، پس نشايد كه به عنوان يك طريق علمى قلمداد شود ، چون طريق علمى بايد داراى ضابطه‌ها و تصويرها و خصلت‌هاى عمومى و واقعى باشد ، تا بتواند محك زده شود و از راه كلياتش شناسايى شده و اثبات يا ابطال گردد . اگر روشى فاقد محك عينى و همگانى باشد ، نه نقدپذير است و نه اثبات‌پذير و به همين دليل ، علمى نيست . آن كسى هم كه چنين روشى را به كار مىبرد هميشه در تار و تنش آن درمانده و راه به جايى نبرد ، گو اين‌كه هيچ‌گاه به گمان خود از ميدان به در نمىرود و پيوسته مىتواند اشكال‌ها را دفع كند . در تصحيح احاديث ، شايد به اين دليل و نيز به دليل ديگر ، مسلك قرائن از سوى محققان كنار نهاده شد . و بيشتر توجه به طرف توثيقات و تضعيفات رجالى مبذول گرديد . اين طريق را مىتوان از آن‌رو كه توثيق و تضعيف رجال حديث را ملاك مىگيرد ، مسلك توثيق ناميد . طريق توثيق راهى است واقعى و عمومى كه هر كسى تمكن دارد آن را بيازمايد و داده‌هايش را به محك زند . از همين جهت است كه در حوزهء بحث و تحقيق استقرار يافت و محور تصحيح قرا رگرفت . اما با اين وصف ، اين طريق نقص‌ها و اشكال‌هايى دارد كه در جايش به خواست خدا تبيين خواهد گرديد . ضابطه نداشتن مسلك قرائن از آغاز پيدايش معرفة الحديث سبب رد و قبول‌هاى شخصى فراوانى شده بسيارى از احاديث صحاح بر پايهء ذهنيت‌هاى اين روش از رده بيرون شدند و نيز بسيارى از احاديث ضعاف ، پذيرفته و به مثابهء صحاح تلقى گرديد ،